منم
اوين
س
.راهی

منم اوین
دهکدهای
در آستانهی یک
رود
این جا
میان درهای پیش
پای شما
*
نسیمی
گذشته از روی
بام بی تفاوت
شهر
کشیده
پا ی تا به
دامن دشت
صدای
قهقههای مست
بوسه
بوسههای کنار
چای
داغ و قلیان و
گردوی تازه و
شاتوت
اینجا
میان
دامن فراخ من
در
لابلای در هم
تنیدهی سبزهها
*
خاکی ز
بوی مرگ و
زندگی
رودی
به پای سبزه و
دار
آسمانی
کشیده بر فراز
و چال
منم اوین
در پای قلهی
بلند پلنگچال
*
دانههای سرخ
و آبدارگیلاس
دسته دسته
لالههای زرد
وبنفش
در گرمای خوش
هر بهار
شکوفهی یاس
پای چوبههای
دار
*
میشکفم
چندان که ابر
چندان که
آسمان
چندان که خاک
چندان که
طاولهای کهنه
*
نشسته رهگذری
میان صدای
سرود مواج رود
شکسته نه در
صخرهها
در طنین سهمگین
فریادهای
خاموش شما
چون خوابها
*
شاید
شاید
شاید
که آب
شکفته شاخه
شاخه سبزینههای
تر
اما
آغشته با
طعم
باروت تیر
خلاص
خون لخته
بسته بر زخمهای
دهان گشوده
منم اوین
روشن و گرم
نظاره گردیوارهای
ِسرد شما
*
در هر
سپیده پرواز
پرشتاب
کبوتران
به سمت
شما
به قصد
سلام
به قصد
رساندن پیام
پیام
من به شما
فریاد
فریاد
فریاد
بازگشتwww.perslit.com